تبليغاتX
Shabzendeha

با تشکر فراوان از محمد علی‌ عزیز

دلیران جهان آغشته در خون  
تو سرپوشیده ننهی پای بیرون
چه کردی فهم از دین العجایز  
که بر خود جهل می‌داری تو جایز
اگر مردی برون آی و سفر کن  
هر آنچ آید به پیشت زان گذر کن
میاسا روز و شب اندر مراحل  
مشو موقوف همراه و رواحل
خلیل آسا برو حق را طلب کن  
شبی را روز و روزی را به شب کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 31 Dec 2009ساعت 0:14  توسط مزدک و محمد فتحی  | 

با تشکر فراوان از محمد علی‌ عزیز

خبرت هست ؟ که از خویش خبر نیست مرا 
گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سر سو دات رود نیست عجب  
سرسوای تو دارم غم سرنیست مرا
بی‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم  
غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 31 Dec 2009ساعت 0:5  توسط مزدک و محمد فتحی 

تقدیم به امید دلتنگ و علیرضا دلزنده عزیز

فکر نکنم هموطنان زیادی این آلبوم قدیمی‌ زیبا و نایب رو شنیده باشند

باغی که عمریه بارونی ندیده
حرف بارون رو توی قصه شنیده
حالا که ابر محبت به سرش سایه کشیده
تو بگو تو بگو
تو که آشنا به دردی تو بگو چه حالیه
مهربون باعث رویش گلواپه های شعر من تو بگو
حالا که باغ دلم به بر نشسته
دلم از بند هوای غصه رسته
تو بگو تو بگو
این دل بیچاره من چه حالیه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 29 Dec 2009ساعت 22:17  توسط مزدک و محمد فتحی 

نه از دل است نه از جان، از كتك است حسین جان !

این مثل را برای كسانی می گویند كه كاری را از روی ترس انجام می دهند و راضی به انجام دادن آن كار نیستند.

می گویند در روز عاشورا چند نفر كلیمی را با زور و كتك وادار كردند كه در میان عزاداران حضرت حسین سینه بزنند. آنان از ترس اینكه مبادا كتك بخورند به سر و سینه می زدند و دم گرفته بودند : «نه از دله نه از جون، از كتكه حسین جون !»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 28 Dec 2009ساعت 21:7  توسط مزدک و محمد فتحی 

با تشکر فراوان از دوست مهربان محمد علی‌ بابت آپلود کردن آلبوم

من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 26 Dec 2009ساعت 20:20  توسط مزدک و محمد فتحی 

در این ویدئو که در دو قسمت برای شما دوستان تهیه شده، کیوان ساکت به سخنرانی‌ دربارهٔ خاطرات مربوطه خود با پرویز مشکاتیان و فرامرز پایور می‌پردازد. در قسمت دوم شاهد بداهه نوازی ایشان با سه تار مدل جدید همراه با آواز ناگهانی حسین عمومی‌ از پشت سالن به مدت ۳۰ ثانیه که با تشویق هموطنان مواجه میشود.

جذابیت این ویدئو سه تار جدید و زیبای کیوان ساکت می‌باشد که از ساخته‌های استاد قنبری مهر می‌باشد. کوک سیمها بسیار دقیق و خوش صدا میباشند. تا آنجایی که محمد فتحی عزیز برایم تعریف میکرد تعداد محدودی از این سه تار ساخته شده که قیمتش بسیار بالا می‌باشد، که صد البته برای دوستانی که سه تار کار میکنند هر چند هم باشد می‌‌ارزد.

با سپاس فراوان از دوست نازنینم اقای علی نوری   برای ضبط این برنامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 26 Dec 2009ساعت 16:47  توسط مزدک و محمد فتحی 

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا  
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون  
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن  
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی  
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 23 Dec 2009ساعت 23:6  توسط مزدک و محمد فتحی 

با تشکر بسیار فراوان از بانوی محترم خانوم پریسا فکری

یکی‌ از زیبا‌ترین آلبومهای سنتی‌ امسال از نظر تکنیک خواننده و نوازنده

دوستان کلیک روی تبلیغات یادتون نره. برای افتتاح سایت بزرگ شب زنده‌ها به کمک شما نیازمندیم

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا  
تنم از بی‌دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا
به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد  
به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا 
گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو  
که آن آواره‌ی از کوی بتان آواره تر بادا
همه گویند کز خون‌خواریش خلقی بجان آمد  
من این گویم که بهرجان من خون خواره تر بادا
دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد  
و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 22 Dec 2009ساعت 22:12  توسط مزدک و محمد فتحی 

گویند ترک غم بگو تدبیر سامانی بجو  
درمانده را تدبیر کو دیوانه را سامان کجا؟
می‌گفت با من هر زمان گر جان دهی با من امان  
من می برم فرمان بجان آن یار بی فرمان کجا؟
گفتم : تویی اندر تنم ما هست جان روشنم  
گفتی که : آری آن منم اگر آن تویی پس جان کجا؟
گفتی صبوری پیش کن مسکینی از حد بیش کن  
زینم از آن خویش کن من کردم این و آن کجا؟
پیدا گرت بعد از مهی درکوی ما باشد رهی  
از نوک مژگان گه گهی آن پرسش پنهان کجا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 21 Dec 2009ساعت 20:38  توسط مزدک و محمد فتحی 

دف نوازی مجید خلج در خیابان‌های بیروت در این آلبوم زیبا شنیدنیست

شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب  
شبی کز روز خوشتر باشد آن شب امشب است امشب
به چشمی روی آن مه بینم از شوق و به صد حسرت  
ز بیم صبح چشم دیگرم بر کوکب است امشب
دلا بردار از لب مهر خاموشی و با دلبر  
سخن آغاز کن هنگام عرض مطلب است امشب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 21 Dec 2009ساعت 1:40  توسط مزدک و محمد فتحی 



اگر چه شهر خاموش است و فریادی زکویی بر نمی خیزد
ولی در کنج هر ویرانه ای شاید
هزاران بانگ شورانگیز انبار است

من و بیداری ام امشب
به سان پاسبان آتش زرتشت
کنار شعله های شمع می مانیم
و فردا لحظه در لحظه
زعمر دیو تاریکی دمی کوتاه می گردد

برو ای نور شمع محفل کم سوی آزادی
به خورشید رهایی بخش فرداها
بگو برخیز
بیا اینجا
ببین دیوار استبداد می ریزد فرو امشب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 19 Dec 2009ساعت 15:37  توسط مزدک و محمد فتحی 

ساده ترین  وبی خرج ترین کمک شما برای تداوم و پایداری این سایت مشاهده موقت تبلیغات میباشد

با تشکر فراوان از دوست مهربان خانوم پریسا فکری

من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را  
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل  
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم  
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری  
شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 18 Dec 2009ساعت 19:22  توسط مزدک و محمد فتحی 

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما  
ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغ​ها
ای بادهای خوش نفس عشاق را فریاد رس  
ای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجا
ای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوش  
پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی
ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشکال تو خوش  
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 17 Dec 2009ساعت 23:0  توسط مزدک و محمد فتحی 

با تشکر فراوان از مهربان بانو پریسا فکری

طره‌ی یار پریشان چه خوش است  
قامت دوست خرامان چه خوش است
خط خوش بر لب جانان چه نکوست  
سبزه و چشمه‌ی حیوان چه خوش است
از می عشق دلی مست و خراب  
همچو چشم خوش جانان چه خوش است
در خرابات خراب افتاده  
عاشق بی سر و سامان چه خوش است
تو چه دانی که شکر خنده‌ی او  
از دهان شکرستان چه خوش است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 16 Dec 2009ساعت 22:4  توسط مزدک و محمد فتحی 

نکنم با تو جفا، ور تو جفا قصد کنی  
نگذارم که کسی قصد جفای تو کند
تن من جمله پس دل رود و دل پس تو 
تن هوای دل و دل جمله هوای تو کند
زهره شاگردی آن شانه و زلف تو کند  
مشتری بندگی بند قبای تو کند
رایگان مشکفروشی نکند هیچ کسی  
ور کند هیچ کسی، زلف دوتای تو کند
چه دعا کردی جانا، که چنین خوب شدی  
تا چو تو، چاکر تو نیز دعای تو کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 15 Dec 2009ساعت 20:59  توسط مزدک و محمد فتحی 

 

 متاسفانه بدلیل به پایان رسیدن صبر و تحمل ما از ابراز نظراتی که ما در خور شان انها نبودیم چاره کار را در بستن صحفه نظرات و ارتباط شما با ما  فقط از طریق پست اینترنتیshabzendeha@gmail.com   دیدیم

زین همه طراوت از چه رو نهان کنی
شکوه تا به کی ز جور این و آن کنی
دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای
جان من مگر تو عمر جاودان کنی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ره ز که پرسی؟چه کنی؟چون باشی؟
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 13 Dec 2009ساعت 19:56  توسط مزدک و محمد فتحی 

 

دامن کشان ساقی می خواران
از کنار یاران
مست و گیسو افشان می گریزد
بر جام می از شرنگ دوری
مرحم مهجوری
چون شرابی جوشان
می بریزد
دارم قلبی لرزان ز رهش
دیده شد نگران
ساقی می خواران
از کنار یاران
مست و گیسو افشان می گریزد 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 11 Dec 2009ساعت 23:33  توسط مزدک و محمد فتحی 

با تشکر از دوست خوبم afayyazi

ای نسیم صبح‌دم یارم کجاست؟  
غم ز حد بگذشت غم‌خوارم کجاست؟
خواب در چشمم نمی‌آید به شب 
آن چراغ چشم بیدارم کجاست؟
دوست گفت آشفته گرد و زار باش  
دوستان آشفته و زارم کجاست؟
نیستم آسوده از کارش دمی  
یارب آسوده از کارم کجاست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 11 Dec 2009ساعت 21:6  توسط مزدک و محمد فتحی 

این البوم تاکنون در ایران منتشر نگردیده و چاپ فرانسه میباشد

ساده ترین  وبی خرج ترین کمک شما برای تداوم و پایداری این سایت مشاهده موقت تبلیغات میباشد.

چون حاصل آدمی در این شورستان  
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت  
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 10 Dec 2009ساعت 0:25  توسط مزدک و محمد فتحی 

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست  
ای دوست بیار آنچه مرا داروی خوابست
چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی  
آن را چه دلیل آری و این را چه جوابست
من جهد کنم بی‌اجل خویش نمیرم  
در مردن بیهوده، چه مزد و چه ثوابست

تصنیف قدیمی پیغام سروش(آواز : شهرام ناظری) با آهنگسازی فرامرز پایور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 9 Dec 2009ساعت 11:47  توسط مزدک و محمد فتحی 

بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است 
که همه کار جهان رنج دل و دردسر است
فکر کن یکدم و بر خاک به خواری مگذر  
که همه مغز زمین تشنه ز خون جگر است
شکم خاک پر از خون دل سوختگان است  
باز کن چشم اگر چشم تو صاحب نظر است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 8 Dec 2009ساعت 23:15  توسط مزدک و محمد فتحی 

 

ساده ترین  وبی خرج ترین کمک شما برای تداوم و پایداری این سایت مشاهده موقت تبلیغات میباشد.

هلا ای وطن شادی ات کم مباد
به سیمای آزادی ات غم مباد
جهان دل افسرده را جان تویی
چو جانم نباشد جهانم مباد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 7 Dec 2009ساعت 22:46  توسط مزدک و محمد فتحی 

این البوم از اثار منتشر شده بسیار کمیاب و تقریبا نایاب میباشد .. اجرای این کنسرت در سال 1978 در شهر  توکیوی زاپن انجام گردیده است ... در این کنسرت  اقایان مرتضی اعیان ( تنبک ) . محمد موسوی (نی ) و جلال ذولفنون ( تار ) بانو پریسا و رضوی سروستانی را همراهی میکنند...

آن چه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام  
بی‌ثباتی‌های صبر سست بنیاد منست
می‌گریزد صید از صیاد یارب از چه رو  
دایم از من می‌گریزد آن که صیاد منست
من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب  
کان پری را چشم بر در گوش برداد منست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 6 Dec 2009ساعت 16:40  توسط مزدک و محمد فتحی 

تو غافلی و رفیقان به کار سازی راه  
چه خفته‌ای؟ که برون رفت کاروان، دریاب
شنیده‌ای که چها یافتند پیش از تو؟  
تو نیز آدمیی، جهد کن، همان دریاب
به پیشگاه بزرگان گرت رها نکنند  
فقیر باش و زمین بوس و آستان دریاب
مکن ز یاد فراموش روز دشواری  
که با تو چند بگفتم که: ای فلان، دریاب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 5 Dec 2009ساعت 21:20  توسط مزدک و محمد فتحی 

راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟ 
رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟
شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع  
چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا
دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن  
از خجالت پیش خود در آه‌آه آری مرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 5 Dec 2009ساعت 20:41  توسط مزدک و محمد فتحی 

ساده ترین  وبی خرج ترین کمک شما برای تداوم و پایداری این سایت مشاهده موقت تبلیغات میباشد.

شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 3 Dec 2009ساعت 22:11  توسط مزدک و محمد فتحی 

ساده ترین  وبی خرج ترین کمک شما برای تداوم و پایداری این سایت مشاهده موقت تبلیغات میباشد

ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟!
مست ازخانه برون تاخته ای یعنی چه؟!
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این همه با همه در ساخته ای یعنی چه؟!
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای!
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 3 Dec 2009ساعت 21:45  توسط مزدک و محمد فتحی 

باسپاس فراوان از مهدی جان جهرمی

عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست  
زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس
قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ  
بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس
بر من ای صیاد چون امروز اگر خواهد گذشت  
جز پری از من نخواهی دید فردا در قفس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 3 Dec 2009ساعت 21:27  توسط مزدک و محمد فتحی 

 

برگرفته از پرشین تولس

بیدار شو دلا که جهان جای خواب نیست 
ایمن درین خرابه نشستن صواب نیست
از خفتگان خاک چه پرسی که حال چیست  
زان خواب خوش که هیچ کسی را جواب نیست
طیب حیات خواستن از آسمان خطاست 
کز شیشه‌ی دلیل امید صواب نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 2 Dec 2009ساعت 16:5  توسط مزدک و محمد فتحی 

ساده ترین  وبی خرج ترین کمک شما برای تداوم و پایداری این سایت مشاهده موقت تبلیغات میباشد

کنون که آمدیم تا به اوج‌ها
مرا بشوی با شراب موج‌ها
مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات
مرا بخواه در شبان دیرپا 
دگر مرا رها مکن
مرا از این ستاره‌ها جدا مکن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 1 Dec 2009ساعت 18:34  توسط مزدک و محمد فتحی